تبلیغات
آفاسافت.آی آر - مطالب ابر فریدون مشیری

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

انسان باشیم
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1391/11/13 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم

 دوست داشتم به جای عنوان انسان باشیم ، عنوان "چرا ما انسان نماندیم!" رو مطرح کنم. نگاهیست بس متفاوت که ما انسان بوده ایم اما  شرایط ، مراحل و ضوابطی تاثیر گذار ما را از انسانیتمان مستمرا داره دور میکنه و ما را در تامل گذشته و آینده به افسوسی که در گذشته  چگونه بودیم (و اکنون آنگونه نیستیم ) بر می انگیزد. انسانیت بعد از زمانی که خرد در وجود انسان مرتود شد رو به نزول گذاشت ! ذات انسانی  (منطق) دروغ ، دزدی، تجاوز ، کشتن هم نوع ، شکنجه و ... را نه می شناخت و نه نیازی به آن داشت ولی از زمانی که مزه غرائز حیوانی بر او  چشانده شد و از انتقام ، مرگ ، نفرین ، فحاشی ، دروغ مصطلح و .... سخن به میان آمد بنی آدم خود را دیگر در عضویت یک پیکر ندید تا  جایی که اکنون چو عضوی را به مصائب اهریمنی روزگار بدرد آورد او را بی قراری گذشته نباشد و گاه کاملا به پیرامون اجتماعی خود بی اعتنا  است و تنها و  تنها به غرائز پاسخ می دهد!!!

 شعر : « انسان باشیم »

 کتاب : « آه ، باران »

 شاعر: « فریدون مشیری»

ensan.bashim

                                                      


خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/9 ساعت 08:03

مرتبه


دست هامان نرسیده ست به هم
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1391/11/9 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 دست

باز فریدون مشیری و باز یک شعر زیبای دیگر ، مطمئنم با خواندن این ابیات اسرار و مفاهیم زیادی به شما انتقال داده می شود. در این شعر فوق العاده نه تنها یک سنت شکنی خارق العاده رخ داده است بلکه یک عنصر نهان و یک عامل مهم در ارتباط بین انسان ها نیزکشف شده است . (مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد / این حقیقت است که از دل برود هر آنچه از دیده رود)( ز دست دیده و دل هر دو فریاد / که هرچه دیده بیند دل کند یاد / بسازم خنجری نیشش ز فولاد/زنم بر دیده تا دل گردد آزاد). این دو از معروف ترین اشعاری هستند که در ذهن همگان برای ایجاد یک رابطه دوستانه یا خصمانه ، تجلی پیدا کرده است. بر هیچ کس پوشیده نیست که دیده و دل هردو از عناصر اصلی ارتباط مذکورند ، ولی آن عنصری که به صورت پنهان ، بطن این رابطه را متصل می سازد مطمئنا نه دیده است و نه دل بلکه دست است...حرف آخر با همین دستا میشه هم سیاه سیاه شد هم سفید سفید. دست دیده نمیشه تا موقعی که همه چی هست ، ولی وقتی همی چیرو از دست دادی و تنها دیدی که دست برات مونده و بس ، یه نیروی هست که بهت نوید میده که می تونی همه چیرو باز پس بگیری و به دست بیاری ، ولی خدا اون روزو نیاره که دستاتم از دست بدی ، دستت به جای بند نباشه و بدتر از اون به روی نامرد دراز باشه اون وقته که شرمندگی و خجالت آبت می کنه و بس. بزارید دست بکشم ازین بحث و ختم کلام این که : تا می‌توانی دست بكش و ازدست كشیدن،دست نكش! 

 شعر : « دست هامان نرسیده ست به هم »

 کتاب : « از دیار آشتی »

 شاعر: « فریدون مشیری »

dast



خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/9 ساعت 08:17

مرتبه


نقش
ابوالفضل فتحی آزاد | 15:08 - 1391/10/11 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

  ردپا

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی، بوته ای در دامنه ای باش، ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كنار راه می‌روید. اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی، علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی را شادمانه‌تر كن. اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش، ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه! همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود. در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،چندان دور از دسترس نیست. اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش، اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش، با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند. هر آنچه كه هستی، بهترینش باش. ولی بدان و زود تصمیم نگیر! تو می توانی بهترین بهترین ها باشی ، به شرط اینکه حداقل ، خودت ، به خودت راستش را بگویی . گر به خود آیی به خدایی رسی به خود آ.

 شعر : « نقش » 

 کتاب : « از دیار آشتی »

شاعر : « فریدون مشیری »

nagsh



خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1391/11/18 ساعت 15:25

مرتبه


امیرکبیر
ابوالفضل فتحی آزاد | 16:20 - 1391/10/10 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

صدرالاعظم

میرزا تقی ‌خان فراهانی از نوادر تاریخ كشور ماست. روحیه اصلاح طلب و عشق عمیق وی به استقلال و آزادی و اقتدار ملت مسلمان ایران، زمانی به فریاد دادخواهی ملت مظلوم لبیك گفت، كه می‌رفت تمامی ثروت و عزت كشور برای همیشه در كام جهنمی استعمار و استكبار جهانی بلعیده شود. زمانیكه دربار فاسد پادشاهی و رجال سیاسی سر سپرده، مزدورانه و مزورانه علناً سنگ بندگی طاغوت‌های شرق و غرب را به سینه می‌زدند و بی‌شرمی و گستاخیشان به حدی رسیده بود كه حتی كوششی در اختفای بندهای اسارت و یوغ بندگی و بردگی خویش نمی ‌نمودند. امیركبیر در برابر دشمنان دین و مجریان سیاست استعماری، یك تنه قیام كرد و پوزه استكبار و عمّال داخلیش را به خاك مالید. مرحوم مشیری در این شعر به زیبایی هرچه تمام تر به توصیف باغ فین کاشان(قتلگاه امیر) و تبیین فضای حاکم دردوران امیرکیبر می پردازد. بعد از پرداختن به طریقه ی شهادت امیر ، تاسف خود را در قالب از دست دادن یک سرمایه ی ملی ، مطرح می نماید. 

 شعر : « امیرکبیر »

 کتاب : « ریشه در خاک »

 شاعر: « فریدون مشیری »

خواننده : « شهرام ناظری »

 آلبوم: « امیرکبیر »

amir.kabir




خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/9 ساعت 08:44

مرتبه


گرگ
ابوالفضل فتحی آزاد | 15:06 - 1391/10/5 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
               بسم الله الرحمن الرحیم
  هوا 
شعری پُر معنی و با مفاهیم ارزنده از شاعر بی آلایش، فریدون مشیری. در عمل کردن به پیام این شعر، انسان بودن در نهاد بشریت شکوفا می شود و جهان حیوانی از او رخت می کَنَد. قبل از پرداختن به این شعر این به مطالعه حکایت کوتاهی که در ادامه مطلب هست، بفرمایید.

شعر : «  گرگ »
کتاب : «  از دیار آشتی  »
شاعر : «  فریدون مشیری  »

ادامه ی مطلب


گرگ | از دیار آشتی | فریدون مشیری
        


خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,


لینک های مرتبط : فریدون مشیری ,

آخرین ویرایش : 1394/11/3 ساعت 17:35

مرتبه




 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :