تبلیغات
آفاسافت.آی آر - مطالب ابر غزل

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

2028 - می بینمت
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/22 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: می بینمت؟... اما نه! مدت هاست مانده است ::

:: می بینمت؟... اما نه! مدت هاست مانده است ::
.
.
.
:
یک شاخه رز، یک شعر، یک لیوان چایی 
آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی... 

از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم 
حالا شدم یک مرد مالیخولیایی 

بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد.
رنگِ روپوش بچه های ابتدایی 

یک روز من را می کُشی با چشم هایت 
دنیا پُر است از این رمان های جنایی 

ای کاش می شد آخرش مال تو بودم.
مثل تمام فیلم های سینمایی 

امسال هم تجدید چشمان تو هستم 
می بینمت در امتحانات نهایی

می بینمت؟... اما نه! مدت هاست مانده است 
یک شاخه رز... یک شعر... یک لیوان چایی...
.
.



موضوعات : شعر و شاعری ,


لینک های مرتبط : لینک مطلب , می بینمت , رضا عزیزی ,

آخرین ویرایش : 1394/09/17 ساعت 08:13

مرتبه


2041 - شمس سوزان
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/21 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: شمس من باشی، شرر پاشی، بشورانی مرا ::

:: شمس من باشی، شرر پاشی، بشورانی مرا ::
.
.
.
:
هیزم خشکم که باید گُر بگیرانی مرا 
شمس من باشی، شرر پاشی، بشورانی مرا

خسته ام از انزوا و این سکوت لعنتی...
میهانم کن به آواز شجریانی مرا

گم شدم در داستان بی سرانجام جهان
جان رستاخیز من، پیدا و پنهانی مرا

هفت سالِ آب و آبادانی ام دیگر بس است
هفت سالِ دیگرش باید به ویرانی مرا...

من هرات و بامیان و بلخ پر رنج تواَم
تو دیار شعرخیزی چون خراسانی مرا

مثل آهویی که دل بسته به صیاد خودش
دوست دارم توی چنگالت بچرخانی مرا

با دوچشمان غزلخیز تو حافظ می شوم
التهاب واژه هایی، روح دیوانی مرا

من که مثل یک جواب ساده ی اقلیدسم
تو سوال سخت افلاطون یونانی مرا

مانده ام نام تو در بین کدامین واژه است؟
هم تو زخمی هم تو دردی هم تو درمانی مرا...

بستری خشکم ولی آبستن صد جویبار
ریشه های من تویی، آغاز بارانی مرا

من طنین شعر شورانگیز سعدی می شوم
تو شروع واژه های رو به پایانی مرا...
.
.



موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1394/09/17 ساعت 08:12

مرتبه


2024 - فاصله بین من و تو
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/20 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: فاصله بین من و شهر شما یک وجب است ::

:: فاصله بین من و شهر شما یک وجب است ::
.
.
.
:
گرچه هنگام سفر جاده ها جانکاه اند
روی نقشه، همه ی فاصله ها کوتاه اند!

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
نقشه ها وقتی از این فاصله ها می کاهند

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم؟
جمله های خبری قید مکان می خواهند!

راهی شهر شما می شوم از راه خیال
بی خیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند

شهر پُر می شود از اهل جنون برج به برج
"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند!

به "نظامی" برسانید که در نسخه ی ما
خسروان برده ی کَت بسته ی شیرین شاه اند!

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز
دست های طلب از چیدن آن کوتاهند
.



موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1394/09/17 ساعت 08:12

مرتبه


1615 - از شهر ما برو
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/19 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: گفتند با زبان خوش از شهر ما برو ::

:: گفتند با زبان خوش از شهر ما برو ::
.
.
.
:
در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود، که آخِر زیاد شد

این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
با کوچ او به شهر مهاجر زیاد شد

یک لحظه باد روسری اش را کنار زد
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد

هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت
هی کار شاعران معاصر زیاد شد

ازبس که خوب چهره و عالم پسند بود
بین زنان شهر سَر و سِر زیاد شد

گفتند با زبان خوش از شهر ما برو
ساکِ سفر که بست، مسافر زیاد شد
.
.



موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1394/09/17 ساعت 08:12

مرتبه


1625 - چارپایه
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/18 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند ::

:: زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند ::
.
.
.
:
آه، آدم دلش كه پُر باشد، دوست دارد به كوچه ها بزند
بِرَود از خودش فرار كند... به همه چیز پشتِ پا بزند!

دوست دارد به مرگ فكر كند؛ زندگی را حجاب می داند
دوست دارد كه بی حجاب شود، حرف را با خود خدا بزند

توی مغزت مُدام می شنوی، منطقی فكر كن! ضعیف نباش!
مَرد باید به درد تكیه كند... بی خودی خوب نیست جا بزند...

دل به دریا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها بر خورد
موج منفی گرفت دریا را كه سرش را به صخره ها بزند

فكر كن سفره ماهی پیری، كه تنش خسته از پذیرایی است
با چه انگیزه از ته دریا، مَرد صیاد را صدا بزند!

فكر كن بچه لاك پشتی كه روی ریلی به پشت افتاده
و قطاری به سمت او راهی است... خنده دار است دست و پا بزند

زندگی رو به قبله خوابیده، مرگ همبستر قدیمی اوست
زندگی تشنه ی هم آغوشی است، یک نفر مرگ را صدا بزند...

هر چه گشتند هیچ چیز نبود، هرچه گشتیم هیچ چیزی نیست
آدمیزاد نا امید شده... تا به كی پنجه در هوا بزند!!!

آسمان بر سرم سوار شده، دل من آلت قمار شده
زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند...
.
.



موضوعات : شعر و شاعری ,


لینک های مرتبط : لینک مطلب , چارپایه , سعید حیدری ,

آخرین ویرایش : 1394/09/13 ساعت 10:31

مرتبه




 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :