Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

1625 - چارپایه
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/18 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند ::

:: زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند ::
.
.
.
:
آه، آدم دلش كه پُر باشد، دوست دارد به كوچه ها بزند
بِرَود از خودش فرار كند... به همه چیز پشتِ پا بزند!

دوست دارد به مرگ فكر كند؛ زندگی را حجاب می داند
دوست دارد كه بی حجاب شود، حرف را با خود خدا بزند

توی مغزت مُدام می شنوی، منطقی فكر كن! ضعیف نباش!
مَرد باید به درد تكیه كند... بی خودی خوب نیست جا بزند...

دل به دریا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها بر خورد
موج منفی گرفت دریا را كه سرش را به صخره ها بزند

فكر كن سفره ماهی پیری، كه تنش خسته از پذیرایی است
با چه انگیزه از ته دریا، مَرد صیاد را صدا بزند!

فكر كن بچه لاك پشتی كه روی ریلی به پشت افتاده
و قطاری به سمت او راهی است... خنده دار است دست و پا بزند

زندگی رو به قبله خوابیده، مرگ همبستر قدیمی اوست
زندگی تشنه ی هم آغوشی است، یک نفر مرگ را صدا بزند...

هر چه گشتند هیچ چیز نبود، هرچه گشتیم هیچ چیزی نیست
آدمیزاد نا امید شده... تا به كی پنجه در هوا بزند!!!

آسمان بر سرم سوار شده، دل من آلت قمار شده
زندگی مثل زهرمار شده، یک نفر چارپایه را بزند...
.
.



موضوعات : شعر و شاعری ,


لینک های مرتبط : لینک مطلب , چارپایه , سعید حیدری ,

آخرین ویرایش : 1394/09/13 ساعت 10:31

مرتبه


1570 - (پاندا)
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1394/09/1 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
:: مثل پاندای احمقی بودن ::

:: مثل پاندای احمقی بودن ::
.
.
.
:
مثل پاندای احمقی بودن
به خیال درخت چسبیدن
ترس از فرق خواب و بیداری
مثل مُرده به تخت چسبیدن
خسته در انتظار هیچ جواب
به سوالات سخت چسبیدن
خستگی لباس از تن ها
به تن بند رخت چسبیدن!

راه رفتن میان آدم ها
گم شدن توی کوچه ی بن بست!
تکیه دادن به سینه ی دیوار!
بغض از دست دادن « از دست »
از نخی پاره گم شدن در باد
شورش چند بادبادک مست
شستن و پهن کردن یک عشق
بر طنابی که در تو پاره شده ست

لخت، بارانِ عصر را رفتن
تا دویدن به وقت دیدن ایست!
بغلت رفتن از هزاران ترس
گریه کردن! که خانه ات ابریست
به صدایت: «بخواب! چیزی نیست... »
خواندن یک ترانه ی غمگین...
تک نوازی مرد ساکسیفونیست

خودکشی کبوتری غمگین
عاشق چند دانه بادکنک!
به «چرا »یی همیشگی مصلوب
از یقین همیشگیت به شک!
خواب رفتن میان بوسه ی تو
طعم شیرین چند بسته نمک...
صبح بیدار می شود، بی تو!
بی صدا گریه می کند:« به درک! »

خسته از عقل، خسته از بودن
روی سیگار، بار زد خود را
مثل یک خنده ی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را
راوی ات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را
عشق، پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...

.
مهدی موسویپاندای احمق
.
http://afasoft.ir/post/224
::

دانلود دکلمه ی این شعر با صدای من



موضوعات : شعر و شاعری , وویس ,


لینک های مرتبط : مهدی موسوی , پاندای احمق , وویس ,

آخرین ویرایش : 1394/08/24 ساعت 07:45

مرتبه


 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات