تبلیغات
آفاسافت.آی آر - مطالب ابر تقدیر

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

1865 - (نه فانوسی)
ابوالفضل فتحی آزاد | 21:00 - 1394/05/25 | ( نظر میدم [ کامنت] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

:: بپرس از پیشگوهای قدیمی این معما را ::

:: بپرس از پیشگوهای قدیمی این معما را ::
.
.
.
:
نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی بر سر دیوارمان مانده 

فقط اندوه می گیرد سراغی از غریبی مان
همان که یارمان بوده کماکان یارمان مانده

بپرس از پیشگوهای قدیمی این معما را 
چقدر از روزهای مثل زهر مارمان مانده؟

چقدر از دلخوشی های کم و کوتاهمان رفته؟
چقدر از داغ های بر جگر بسیارمان مانده؟

صدای خواندن ازعشق است در گوش کر جنگل
اگرکه قطره خونی گوشه ی منقارمان مانده

تو تقدیر منی ای عشق اماعقل می گوید:
بیا بگذر ز تقدیرت... همین یک کارمان مانده!
.



موضوعات : شعر و شاعری , وویس ,



آخرین ویرایش : 1394/06/18 ساعت 09:21

مرتبه


تقدیر
ابوالفضل فتحی آزاد | 09:00 - 1392/02/26 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

بسم الله الرحمن الرحیم

کوچه های بی عبور

روزی ، گرگی در دامنه کوه متوجه یک غار شد که حیوانات مختلف از آن عبور می کنند . گرگ بسیار خوشحال شد و فکر کرد که اگر در مقابل غارکمین کند ، می تواند حیوانات مختلف را صید کند . بدین سبب ، در مقابل خروجی غار کمین کرد تا حیوانات را شکار کند . روز اول ، یک گوسفند آمد . گرگ به دنبال گوسفند رفت .اما گوسفند بسرعت پا به فرار گذاشت و راه گریزی پیدا کرد و از معرکه گریخت . گرگ بسیار دستپاچه و عصبانی شد و سوراخ را بست . گرگ گمان می کرد که دیگر شکست نخواهد خورد .  روز دوم ، یک خرگوش آمد . گرگ با تمام نیرو به دنبال خرگوش دوید اما خرگوش از سوراخ کوچک تر در کنار سوراخ قبلی فرار کرد . گرگ سوراخ های دیگر را بست و گفت که دیگر حیوانات نمی توانند از چنگ من بگریزند . روز سوم ، یک سنجاب کوچک آمد . گرگ بسیار تلاش کرد تا سنجاب را صید کند . اما سرانجام سنجاب نیز از یک سوراخ بسیار کوچک فرار کرد . گرگ بسیار عصبانی شد و کلیه سوراخ ها ی غار را مسدود کرد . گرگ از تدبیر خود بسیار راضی بود .  اما روز چهارم ، یک ببر آمد . گرگ که بسیار ترسیده بود بلافاصله به سوی غار پا به فرار گذاشت . ببر گرگ را تعقیب کرد . گرگ در داخل غار به هر سویی می دوید اما راهی برای فرار نداشت و سرانجام طعمه ببر شد .

متن : « هم میهن »

ترانه : « تقدیر »

ترانه سرا : « مونا برزویی »

 آلبوم : « تقدیر »

خواننده : « شادمهر عقیلی »

انتشار : « 1388 »


تقدیر - شادمهر عقیلی

ادامه ی مطلب


خواندن در ادامه مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/5 ساعت 20:15

مرتبه


 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :