تبلیغات
آفاسافت.آی آر - مطالب ابر آه باران

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

چراغ چشم تو
ابوالفضل فتحی آزاد | 10:00 - 1391/11/17 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

  توکیستی؟

مساله این است که شما در قمار عشق چه مقدار از خود را نثار عشق می کنید. اگر گوشه ای از خود را، یک گوشه خواهید برد و اگر بی محابا تمام هستی خود را، تمام هستی را خواهید برد. اگر احترام تمام جهان را به جا آورید بی گمان خود احترام تمام جهان خواهید بود. اگر به این احترام بگذارید و به آن نه، آن نه، آن دیگری به شما خواهد تاخت، شما را خواهد گداخت. از چه سخن می گویم؟ بی تردید که جان های آگاه از حصار کلمات به معنی دست خواهند یافت.سخن گفتن دشوار است بالاخص آن جا که پای حقیقتی شگرف در میان است. امّا حقیقت شگرف هم آن چنان که گریزپاست در میان جان ها نیز هست. بالاترین در پایین ترین مستتر است. در سطح نیز از عمق نشانی ست. هر کف حباب پیامی از اعماق بی انتهاست. از کلمات اشارتی کافی ست، از چشم ها نیم نگاهی. و آن گاه گوش ها به جرعه ای صدا بیدار خواهند شد. اگر که بشنوند. آن گاه اصوات خاموش به رقص خواهند خاست.اگر که عشق هست پس عشق است که سخن می گوید. در قلب خود ارادت خود را نثار عشق کنید. از دایره ی واژه گان خارج شوید و جان خود را قمار عشق کنید. و اگر که می توانید ذرّه ذرّه ی توان خود را به کار عشق کنید. آن گاه خود عشق خواهید شد و آن عشق است که سخن می گوید و در کار است.

   چـــه بسیار این سخن ها رمز و راز است         خـدا دانــد که این صوت از چــه ساز است 

   هـــزاران پــرده را بـدریـــده، اکنــون               در معــنی به روی عشـــــــــــــق باز است

 شعر : « چراغ چشم تو ... »

 کتاب : « آه ، باران »

 شاعر: « فریدون مشیری »


چراغ چشم - فریدون مشیری - آفا صددرصد



خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1391/11/18 ساعت 14:28

مرتبه


انسان باشیم
ابوالفضل فتحی آزاد | 07:00 - 1391/11/13 | ( نظر میدم [ نظرات] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم

 دوست داشتم به جای عنوان انسان باشیم ، عنوان "چرا ما انسان نماندیم!" رو مطرح کنم. نگاهیست بس متفاوت که ما انسان بوده ایم اما  شرایط ، مراحل و ضوابطی تاثیر گذار ما را از انسانیتمان مستمرا داره دور میکنه و ما را در تامل گذشته و آینده به افسوسی که در گذشته  چگونه بودیم (و اکنون آنگونه نیستیم ) بر می انگیزد. انسانیت بعد از زمانی که خرد در وجود انسان مرتود شد رو به نزول گذاشت ! ذات انسانی  (منطق) دروغ ، دزدی، تجاوز ، کشتن هم نوع ، شکنجه و ... را نه می شناخت و نه نیازی به آن داشت ولی از زمانی که مزه غرائز حیوانی بر او  چشانده شد و از انتقام ، مرگ ، نفرین ، فحاشی ، دروغ مصطلح و .... سخن به میان آمد بنی آدم خود را دیگر در عضویت یک پیکر ندید تا  جایی که اکنون چو عضوی را به مصائب اهریمنی روزگار بدرد آورد او را بی قراری گذشته نباشد و گاه کاملا به پیرامون اجتماعی خود بی اعتنا  است و تنها و  تنها به غرائز پاسخ می دهد!!!

 شعر : « انسان باشیم »

 کتاب : « آه ، باران »

 شاعر: « فریدون مشیری»

ensan.bashim

                                                      


خواندن در ادامه ی مطلب
موضوعات : شعر و شاعری ,



آخرین ویرایش : 1392/10/9 ساعت 08:03

مرتبه


 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :