Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

تو رو خواب دیدم
ابوالفضل فتحی آزاد | 00:00 - 1393/02/19 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
        بسم الله الرحمن الرحیم
  گل صورتی 
بوته کوچولوی داستان ما تازه سَر از خاک درآورده بود که یه غنچه ی ناز، سَرِ بلندترین شاخَش سبز شد؛ بوته کوچولو خیلی خوشحال بود که به این زودی داره گُل میده و از این شادی تو پوست خودش جاش نبود، از اونجایی که این اولین گله، بوته کوچولو بود نمی دونست که گلِش چه رنگی و چه شکلیه؛ خیلی ذوق و شوق داشت که غنچه زودتر از خواب ملیحش بیدار شه؛ تقریبا رشدش رو متوقف کرده بود، همه انرژیش رو گذاشته بود روی رشد غنچه تا بالاخره یه روز صبح زود همراه با طلوع خورشید غنچه کوچولو هم با ناز و عشوه از خواب بیدار شد و خمیازه ی مستانه ایی کشید، یه گل صورتی با گلبرگ های چروک و مخملی ...  

ترانه و آلبوم : «  تو رو خواب دیدم  »
ترانه سرا : «  بانو مرجان زنگنه  »
آهنگساز و خواننده : «  شهاب مظفری  »
تنظیم : «  رضا صبوی  »
سال انتشار : «  1391  »
متن ادبی: «  دلکده ی من  »

ادامه ی مطلب
شهاب مظفری - تو رو خواب دیدم
                 
  ادامه ی متن : 

... چقدر بوته کوچولو شاد بود و به خودش می بالید، فقط حیف که قدش از بوته های دیگه کوتاه تر بود و کسی نمی تونست گل صورتی و خوشگل اون رو ببینه؛ تصمیم گرفت با سرعت تموم رشد کنه تا قدش به بوته های اطراف برسه و بتونه گل های بعدیش رو هم به نمایش بزاره... شروع کرد به قد کشیدن و ریشه دووندن، روزها می گذشت و گل صورتی شکفته تر و شکفته تر می شد، اما از اینکه کسی اونو نمی دید و نگاه و توجه کسی رو به خودش جلب نمی کرد خیلی غصه می خورد... تازه بوته هم دیگه زیاد به فکر اون نبود و همه حواسش به رشد خودش بود... هرچند وقت یکبار دستی می اومد و یکی از گل های بوته های اطراف رو می چیید، گل صورتی کوچولوی داستان ما توی رویای خودش برای هر کدوم از این گل ها یه سرنوشتی تصور می کرد... یکی می رفت توی یه گلدان بلور و روی میز قرار می گرفت، دیگری با همه احساس تقدیم می شد به معشوقی؛ دیگری روی سنگ سرد و سیاه یه گورستان جای می گرفت، روزها می گذشت و گل صورتی روز به روز شکفته تر می شد و نگران بود که روی این بوته ی کوچولو، پلاسیده و پرپر بشه و غبار فراموشی اونو محو و مستور کنه، بدون اینکه اصلا کسی اونو ببینه تا اینکه... بالاخره یه روز یه دست سرد و لرزان گل صورتی رو از شاخه جدا کرد، وای قلب گل صورتی از شادی و هیجان لبریز شد... انقدر شاد بود که درد جدا شدن از بوته رو به جون خرید، دل توی دلش نبود که الان کجا میره؟! چه سرنوشتی داره؟! چه اتفاقی براش می افته؟!  توی همین فکرا بود که درد توی تمام وجودش پیچید، یکی از بیرونی ترین گلبرگ هاش کنده شد و به زمین افتاد صاحب دستهای سرد و لرزان زیر لب زمزمه کرد "دوستم داره؟" و دوباره درد در وجود گل پیچید و یک گلبرگ دیگر "دوستم نداره؟" گل صورتی کوچولو درد خودش رو فراموش کرد انگار همه وجودش با وجود صاحب دستهای سرد و لرزان گره خورده بود... گلبرگ های مخملی و صورتیش رو جمع کرده بود که مبادا یکیش کم بیاد و آخر کار یه گلبرگ کم بیارن..." دوستم داره؟"،"دوستم نداره؟"، "دوستم داره؟"، "دوستم نداره؟"، دوستم داره؟"... دوستم نداره؟... آخرین گلبرگ بود؛  دیگه گلبرگی باقی نمونده بود، بغض گلوی گل صورتی و صاحب دست های سرد و لرزان رو گرفته بود... گل قبل از اینکه توی حاشیه باغچه رها بشه نگاهی به گلبرگ هاش کرد، احساس گناه می کرد فکر می کرد سرنوشت صاحب دست ها به گلبرگ های اون بسته بوده کاش فقط یه گلبرگ یه گلبرگ بیشتر یا کمتر داشت کاش ....


  تلنگر: 
گاهـــــــــــــــــــی اوقــــــــــــــــــــات
مجبــــــــــــــــــــوریم بپذیـــــــــریم
که بـــــــــــــرخی از آدم هـــــــــــــــا
فقط مـــی توانند در قلبـــــمان بمانند
نــــــــــــه در زنــــــــــدگیمـــــــــــان

  شعر و ترانه:   
              
                                          
تــــــورو خــــــــــواب دیـــــدم بیـــا زود بــــاش
صــــــداتو شنیـــــــــدم بیــــــــــــا زود بـــــاش
منـــــــــــو انتــــــــظــارت داره مــــــــی کُشـــــه
ببیـــن میــــزو چیـــــــــدم بیـــــــــا زود بـــــاش

پــُــــــر از انتظـــارم مـَنــــــــو گــــــوش کــــَـــن
چـــــــــراغِ غــــــــرورِت رو خـــــامـــــــــوش کن
ما از هـــــــم گذشتیـــــم و داغــــــون شـــــدیم
فرامــــــــوش کــــــــــردم، فرامـــــوش کـــُــــن

شــــــــــب ِ چشــــم بـــــراهی و بـــــــــی طاقتی
بـــه انــــــــدازه ی ســــــــــال هر ســـــاعتــــــی
بیــــــــــا زودبــــــــــــاش مثــــــــــــل اون روزا
بـــرات گـــل گــــــــرفتم، گــــــــــل ِ صــــــورتی


نــــــــزار انتـظـــــــــارم نفســگیــــــــر شــــــــه
بیا خــــــــــــوابِ مــــــن با تــــــو تعبیــــــــر شه
نگاه کــــــــــن گُلــــــــــم ماه کامــــــــــل شـــده
چقــــــــدر حــــــــــــرف دارم نزار دیـــــــر شــه

درارو نبســــتــــــــــــــم بیـــــــــــا زود بـــــاش
چقـــــــدر بی تو خستـــــــــــم بیــــــــا زود باش
همــــــــــــون عطـــــــــری که دوسـت داری زدم
به عشـقــــــــــت نشستــــــــم بیــــــــا زود باش



  دانلود : 

با مراجعه به بخش اول می توانید ترانه ی زیبا و شنیدنی تو رو خواب دیدم را تحت عنوان Shahab Mozaffari - Toro Khab Didam.mp3؛ با کیفیت 320 و حجم 06.82 مگابایت از 5 سرور قدرتمند مدیافایر، پرشین گیگ، پیکوفایل، ترینبیت و پارس گیگ دانلود نمایید.

* پیشنهاد من جهت دانلود سرور مدیا فایر می باشد *


بخش اول: دانلود ترانه ی تو رو خواب دیدم با کیفیت 320  06.82 مگابایت

مدیا فایرپرشین گیگپیکوفایل ترینبیتپارس گیگ





موضوعات : شعر و شاعری , صوت ,



آخرین ویرایش : 1393/02/19 ساعت 10:08

مرتبه


هر آنچه که در ذهنتان می گذرد را ثبت کنید؛ می توانید فیلدهای نام، ایمیل و آدرس وب/وبلاگ را خالی بگذارید.
علی 1393/02/21 11:06
عالی مثله همیشه
مرسی مهندس
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
فَ. علی جان!
آیلار 1393/02/20 16:21
سلام
متن و شعرزیبایی بود.
وبلاگ زیبایی دارید.
موفق باشید.
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام عزیزم
ممنونم آیلار جان
تشکر
زهره _ح 1393/02/19 12:37
افسوس عمر رفت و امیدی به دل نماند
شب در رسید و جغد به ویرانه ای بخواند
تا این زمان ،زمانه وفائی نکرده است
یکسان نمانده، باز نماند از اکه هست
جز رنج و درد و غم نبود هیچ حاصلی
زین گردش زمانه ندانی و غافلی
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
مرسی
بسیار زیبا بود
سپاسگزارم
حریر 1393/02/19 11:02
گاهی اوقات فكر كردن به بعضیها ناخودآگاه لبخندی روی لبانت می نشاند
چقدر دوست دارم این لبخندها را و چه بیشتر دوست میدارم این بعضی ها را
پایدار باشید
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
همون عطری که دوس داری زدم به عشقت نشستم بیا زود باش..
عالی بود
دم شما گرم
جعفر 1393/02/19 01:45
اقافتحی سلام
خط چهارم شعرتون ویرایش لازم داره
ی حرف اضافه اومده
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
مرسی دااااااااااااااش
رفع عیب شد
ممنونم از این توجه!
سپاااااااااااااااسگرازم...
ترازو 1393/02/19 01:42
ردپایت را که میگیرم ،
از تو دورتر می شوم ،

شاید کفش هایت را برعکس پوشیده ای
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:

خیلی زیبا بود اصن حرف نداشت خداییش
دم شما همیشه گرم...
بی نام و معاف از مالیات 1393/02/19 01:29
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
یک قطره ی بارانم و با شوق ببارم
جاری شدم از وسوسه ی دیدن یارم
غافل، که کمین کرده کویری به شکارم
"بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم
بر شانه ی تنهایی خود سر بگذارم"

از بی دلی ام در همه ی شهر هیاهوست
دل در پی دیدار تو آواره به هر سو ست
هر چند فراقت ز سرم کنده دگر پوست!
"از حاصل عمر به هدر رفته ام ای دوست
ناراضی ام اما گله ای از تو ندارم"

با اینکه نرفتیم ره بوالهوسی را
آزار نکردیم همه عمر کسی را
دل تاب نیاورد به کشتن مگسی را
"در سینه ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم"

ای دانه و دام و هیجان و قفس از تو
رفتی و نیاورد خبر هیچ کس از تو
شد زندگی ام دستخوش یک هوس از تو
"از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته است غباری به مزارم"

صد مرتبه گفتم به تو ای آه جگرسوز
بر خرمن دل، آتش بیداد نیافروز
از این دل سودا زده ام صبر بیاموز
"ای کشتی جان حوصله کن، میرسد آن روز
روزی که تو را نیز به دریا بسپارم"

هر بار نگاهت به سرم وسوسه ای کاشت
صد بار دلم را به زمینش زد و برداشت
یک عمر دلم حسرت آن حادثه را داشت
"نفرین گل سرخ به این شرم که نگذاشت
یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم"


دست از دلم ای ناصح بی عاطفه بردار
از طعنه دلم را به شب هجر نیازار
تنهام در این کشتی طوفان زده بگذار
"ای بغض فرو خورده مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی اش را بفشارم"
.
جمهور سمیعی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic