تبلیغات
آفاسافت.آی آر - من و تو و سال نو

Facebook & Mardomsara: AboalfazlFathiAzad | Twitter: AboalfazlFathi | Gmail & Ymail & Outlook: afa.azad | Skype: aboalfazl.fathiazad | Line & Nimbuzz & Delicious: afasoft.ir | Telegram & Trillian & Other: afasoft

من و تو و سال نو
ابوالفضل فتحی آزاد | 22:45 - 1393/01/6 | ( نظر میدم [ دیدگاه] آفاسافت: ارسال این پست از درگاه وای میل آفاسافت: ارسال این پست از درگاه جی میل آفاسافت: اشتراک این پست در لینکیدین اشتراک این پست در فیسبوک
       بسم الله الرحمن الرحیم
  عطر جامونده 
گردبادی از واژه ها در سَرَم چرخ می خورد، یاخته های مغزم بی محابا به هم می کوبند. باران کلمات که باریدن بگیرد، آرام می شوم. تنها صدای کلاغی پیر و گرسنه ذهنم را به سمت خود می کشد، لاجوردی آسمان هم بغض کرده گویی، او هم دل باریدن دارد. کوچه خالی از قدمی که روان گونه اش گردد. شاخه ها چقدر سرد و ساکت اند. حتی خاک باغچه هم می خواهد حرف بزند، اما رمقی برایش باقی نمانده. وقتی پلک پنجره ای بالا نرفته است؛ وقتی نسیمی از مهر، شمشادهای کوچه را به رقص نمی آورد و مضمون تازه ای زخمه بر تارهای باد نمی زند... 

ترانه : «  من و تو و سال نو  »
آلبوم : «  تک آهنگ  »
ترانه سرا : «  فرزاد حسنی  »
خواننده : «  شهرام شکوهی  »
آهنگ و تنظیم : «  میلاد ترابی  »

سال انتشار : «  1393  »
متن ادبی: «  برگ ریزان امید  »

ادامه ی مطلب
شهرام شکوهی - تک آهنگ - من و تو و سال نو
              
  ادامه ی متن : 

...دیگر چرا بگویم، همان سکوت آرام بخش تر است... و چه بی صدا دل های خسته و ناشکیب را تسلی می بخشد! شاید این نگفتن به نفع آسمان باشد؟ نمی دانم... باید صبر کرد. این را از نجوای همان کلاغ گرسنه و پیر فهمیدم. واژه های شعرم را برایش می ریزم تا گرسنه نماند و جوانی ام را خرجش می کنم تا حواس پرت پیری اش شود؛ ورق خورد... برگ عوض شد؛ به چه کس می توان گفت که با تو خوشبخت ترین انسانم؟ در این دنیای محو شده در غبار بی رحمی، که دل هیچکس برای دیگری نمی تپد و نگاهی با اندکی راستی و درستی، برای اندوه عاشقی نمی گرید، حالا که مهربانی ها به باد فراموشی سپرده شده اند؛ می خواستم با تو زنده بمانم، آری باتو، با تو که اول عشق رویاهایم گشتی و حس غریب دوست داشتن را بر دیوار خاک خورده ی دلم حک کردی. تو که شمیم بهاری عشق را در هوای مُرده ی وجودم جاری ساختی و الفبای عاشقی را پروانه وار یادم دادی و مرا غرق استشمام عطر نگاهت کردی... اکنون در این بیابان غم، در این برگ ریزان نا امیدی... منه تنها چه کنم؟ منی که روح تازه نوشتن را از تو دارم... منی که حس تلاش دوباره، این شکوه برخواستن، چه بی رحمانه رهایم کردی و بی بهانه ترک دلم گفتی! و هنوز هم که هنوز است این سؤال زهرآگین تداعی ذهن آشفته ام گشته که چرا؟ به چه جُرم و گناهی؟ بخاطر کدامین اشتباه؟ من که کوتاهی نکرده بودم، این چه امتحانی بود که مردود بیچاره اش منم؟ این چه آزمونی بود که تو همچون استادی سخت گیر، با اخم هایی در هم، بالای سَرَم ایستادی و من از حول حضورت چیزی برای نوشتن نداشتم... و تنها برگه ای سفید گواه عشق درونم بود. تو بگو که چگونه با این حال خرابم... دل پریشانم... و این دستان لرزانم بر صفحه ی وجود بی قرارت می نوشتم که عاشقت هستم؟ کاش فرصتم می دادی تا در برابر قامت حضورت، قد علم می کردم و بی پروا درس پس می دادم تا باور کنی که کتاب عاشقی را از برَم... کاش!!! و حالا بدان که؛ من در این نقطه دور در بلا تکلیفی، در کش و قوس خیالی جانکاه بی سبب منتظر معجزه ام؛ بی ثمر، دیده بر این راه کبود، به افق چشم بدوزم تا کی؟ بارها من دیدام، کوچ مرغان غزل خوان چمن، سفر چلچله ها، کوچ برف از دل کوهسار، کوچ هر فصلی را؛ اما یاد تو از دلم کوچ نکرد... چرا؟ چون که عشق غزلی ست که واژه واژه ابیاتش بوی زندگی می دهد... بوی ساحل آب خورده ای که ردپای معشوق را در سینه جای داده... بوی اطلسی های توی باغچه... یا نه! بوی ماهی های قرمز و کوچک که در تنگ عیدانه سخت تکاپوی آزادی دارند یا شاید شکوه پرواز قاصدک!... چه احساس نمناکی! به عطر صدف های دریایی می ماند... خدای من! رسیده ام انگار! بال... بی تابی... یک عالمه موج... عجب تب و تابی! باز این دل شهرآشوب وحشی شده است و در هیچ جا بند نمی شود. باز یک دنیا آشفتگی... باز بی قراری به جانم افتاده است! به گمانم قرار من با عشق این است که آواره ام کند... از این کوی به آن کوی... از این دیار به آن دیار... تا سحر راهی نیست...موج دریا یادم نرود... چه آهنگی! دل انگیز و سودایی... صدای همهمه بال هایی ست که از یک سو به آبی دریا راه دارد و از سویی، به آسمان آبی، فضا معطر است... درنگ باید کرد، وقت استشمام رسیده،به به ...عطر برجامانده چه واژه هایی را در سرم تداعی می کند، لغاتی از جنس سلام.

  داستانک : 

... روزی لیلی از علاقه ی شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد؛ پس نامه ای به او نوشت و گفت: " اگه علاقه مندی که منو ببینی، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر می کنم باش." مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست. نیمه شب لیلی اومدو وقتی اونو تو خواب عمیق دید؛ از کیسه ای که به همراه داشت چند مُشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت. مجنون وقتی چشم باز کرد، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت: " ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم". افسرده و پریشون به شهر برگشت؛ تو راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید: چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان رو از زبان مجنون شنید با خوشحالی گفت: " این که عالیه! آخه نشونه اینه که، لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره! دلیل اول اینکه: خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته: اون عزیز دل من، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟! و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی، گرسنه بودی و  لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری! ". مجنون سری تکان داد و گفت: " نع! اون می خواسته بگه: تو عاشق نیستی! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد! تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!!! ".چگونگی و کیفیت افراد، وقایع و یا سخنان دیگران به تفسیری است که ما، از آنها می کنیم، و چه بسا که حقیقت، غیر از تفسیر ماست قضاوت همیشه آسان است، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است.


  تلنگر: 
شیشه ی عطر بهار لب دیوار شـ . .  کـ . . . سـ . . . ت
وَ هـــــــــــــــــوا پــــــُـُـُـُــــر شـد از بــــــوی خــدا
لابـه لای گــــــل ســــــرخ
در میان کوچه ی سبــزِخــــــیـــــــــال
شادیت حس قشنگیست که مـَـَـَن می طلبم

  شعر و ترانه:   
        
                                      
یـــه روزی مــــی گفتـــــم میــــشه با تــــــو بـــــود
میـــــــشه بـــــــی خــجالــــــت بِهـــِت فکــر کـــــرد
میــشــــــه اســـــــم کوچیــــکتـــــــو ساده گفــــت
قـــــــــــــدم زد کِنـــــــارت، بـــه عنـــــوانِ مَـــــرد

تـــــــو هـــــــر چــــی اَزَم دورتــــــر میـــــــشـــدی
من انگــــــــــار بیشتـــر عاشِقِــــــــت میـــــشـــدم
تو ایــــــــــن عشــــــــق، وجــــــدانِ تـــــو راحتـــه
مـــــن ایـــــــــن کارو کردم، خـــــــــودم باختـــــــم

خــــدایـــــــــــــــــــا؛ یکی تـــوی گریه بهـت رو زده
سپــــــــــرده دوتــــامــــــونـــــو دســــت شمــــــــا
خــدایـــــــا؛ مگه میشه امسال با بغض تــحویل شه
یــــــه کـــــاری بُــکن خـــــــوب شـــــه حـــــالِ مـــا


نــــه چیــــــزی به جــــــــــز تو، مـنــــو میـــــگرفت
نـــه بــــــــــی فـــــکر تــــــو قلبــــــم، آزاد بـــــود
همــــــــــــه سالـــو با دردِ تــــــو ســــــوخــتـــــــم
مگــــه میــشـــــــــــه بی دردِ تو شــــــــــاد بـــــود

نمـــــــــــونــــدی عذابــــــــم رو کــمتـــــر کُنــــــی
نرفتــــــــــی کـــــــــــــه با رفتَنِــــت خــــو کُنــــــم
گناهـــــم چیـــه؟! ایــــن شـــب ســــــال نــــــــو...
بایــــــد عطـــــــــــر جــــا مونـــــــدتــــــو بـــو کنم.




  دانلود : 

با مراجعه به بخش اول می توانید ترانه جدید و شنیدنی من و تو و سال نو را تحت عنوان Shahram Shokohi - Mano To-o Sale No.mp3؛ با کیفیت 320 و حجم 07.20 مگابایت از 4 سرور قدرتمند مدیافایر، پرشین گیگ، پیکوفایل و پارس گیگ دانلود نمایید.

* پیشنهاد من جهت دانلود سرور مدیا فایر می باشد *


بخش اول: دانلود ترانه ی من تو و سال نو با کیفیت 320  07.20 مگابایت

مدیا فایرپرشین گیگپیکوفایل پارس گیگ





موضوعات : شعر و شاعری , صوت ,



آخرین ویرایش : 1393/01/28 ساعت 17:58

مرتبه


هر آنچه که در ذهنتان می گذرد را ثبت کنید؛ می توانید فیلدهای نام، ایمیل و آدرس وب/وبلاگ را خالی بگذارید.
habib gholiha 1394/01/20 13:51
سلام رفیق قدیمی همشهری هم خدمتی قدیمی.بوی نو شدن میاد اما تو رفیق کهنه ی من بمان. امیدوارم سال خوب وخوشی همراه با موفقیت داشته باشی.
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام مخلصم داداش گلممممممممم
برجججججججی سالاره
چاکککککریم

تبریک سال نو
رفیق هر جا هستی شاد و تندرست باشی
ارادت داریم فراوان
مخلصیم
یک دوست 1394/01/8 20:04
سلام دوست قدیمی
خوبی؟سال نوت مبارک.
خوشحالم که هنوز سایتت برقراره و مثل قدیم قلمت زیباست.
هم متن بسی زیبا بود هم آهنگش.
موفق باشی جناب مهندس.
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
بح بح
سلام و عرض ارادت
سال نوی شما هم خجسته


خیلی جالبه ها
اتفاقن دیروز صبح حواسم جلب کامنت های وب شده بود
تا به تایتل شما خوردم و گفتم یادش ب خیر قبلن یه دوست بی نام و نشون به اسم یک دوست داشت این وبا عصن معلوم نیس کجاس
تا این که امروز صبح دیدم...


خیلی خوشحالم کردین
قدم رنجه فرمودین
لطف دارین به من
مرسی از مهر شما


والاه حقیتش عصن نمی رسم به وب برسم
این طفلکی هم مونده یه گوشه برا خودش
از بس دور و ورم شلوغ شده که نگو و نپرس


به امید دیدار
خدا نگه دار


صبر کن، آرام، کم کم آشنا هم می شویم
عده ای قبلا شدند و ما دو تا هم می شویم

مثل هر کاری از اول سخت می گیریم و بعد ـ
ساده در آغوش یکدیگر رها هم می شویم

شرم، چیزی دست و پاگیر است و وقت ما کم است
پس به مقدار ضرورت بی حیا هم می شویم

گرچه عمری سر به زیری خصلت ما بوده است
هر کجا لازم شود سر به هوا هم می شویم

دیر یا زود آتش هر عشق می خوابد، کمی ـ
صبر کن، نسبت به هم بی اعتنا هم می شویم

از همان راهی که می آییم؛ برخواهیم گشت
بعد از آن با سادگی از هم جدا هم می شویم

اصغر عظیمی مهر
Zinat Yz 1394/01/3 16:44
متن زیبایی بود...دوسش داشتم.
لایک...
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سپاسگزارم ازتون خانم وای زد
خیلی خیلی ممنونم از مهرتون
برقرار باشین
خوشحالم خوشتون اومده تشکر
نوگل باغ 1393/01/31 00:08
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*☆♡*.

سلام

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست

مادرم! دعایم کن که با دعایت ، دلم خانه دردها نیست

میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر شما مبارک باد

☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*☆♡*. ★*☆♡*☆♡*.
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مث بچگی هام ، لالایی هاتو دوست دارم
سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم
چادر نماز زیر لب خدا خدا تو دوست دارم

کاشکی رو تاقچه ی دلت
آینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات
یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل
برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس
تو باغ دستتات بشتونم

بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد، با تو برام دیدنیه
باغ گُلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه
.
میم مثله مادر - آریا عظیمی نژاد
.
http://afasoft.ir/post/103
نوگل باغ 1393/01/25 15:48
★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*★

درود آفا

دنگ...، دنگ ....
لحظه ها می گذرد.
آنچه بگذشت ، نمی آید باز.
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز.
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سر زمان ماسیده است.
تند برمی خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد ، آویزم،
آنچه می ماند از این جهد به جای :
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
و آنچه بر پیکر او می ماند:
نقش انگشتانم.

★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*★*☆♡*. ★*☆♡*
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
دو چشــــــــــــــم نرگست ای یار دلبند
چه خوش عطری در این ایوان پراکــــند
اگر صد گونه غم داری چو نرگــــــــــس
به روی زندگی لبــــــخند، لبـــــــــــخند
اذر 1393/01/20 12:10
سرود جدید دختران دم بخت


سَر زَد از اُفُق

یدونه شوهر

فروغِ دیدهٔ حق با خواهرااااان

شوووووووهر! حق مسلم ماست

پیامت ای مامان

شوهرو، آزادی

نقش جان ماست

پاینده من و سه تا از خواهرام


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
خندیدیم
خخخخخخخخخخخ

خدا بزرگه شوهرم همچین آش دهن سوزی نیست بابا
نوگل باغ 1393/01/17 15:39
سلام آفا

خدایا؛

آغازی که «تو» صاحبش نباشی؛

چه امیدی ست، به پایانش ...؟!

آرزو دارم خدا؛

بهترین و قشنگترین تقدیرها را

درسال 93 برای همکاران ودوستان گرانقدرم رقم بزند ...

شـــــــروع خوبــــــی رو برای شمـــــا آرزومــــــــندم
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام و درود
.
یا مقلب القلوب و الابصار.
یا مدبر الیل و النهار.
یا محول الحول و الاحوال.
حول حالنا الی احسن الحال.
.
نوگل باغ 1393/01/13 06:51
☆¸.•°*”˜˜”*°•.¸☆☆¸.•°*”˜˜”*°•.¸☆

سلام گرامی

**امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی**

قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشنایی زندگیتان

سکّه اش برکت عمرتان،سبزیش طراوت و شادابی دلتان

و ماهی اش شوق ادامه زندگیتان را به شما هدیه دهد.

روز سیزدهم فروردین روز طبیعت مبــــارک باد . . .

┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊   ┊┊  
┊   ✿✿


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام بر شماااااااااا
سیزدتون به در
دشمناتون در به در
بدخواهاتون خاک بر سر
دوستان گل به سر
خوشی هاتون صد برابر
محمد جواد 1393/01/12 12:57
فریادها مرده اند سکوت جاریست
تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است!
میگویند خدا تنهاست!
اما ما که خدا نیستیم!!
چرا از همه تنهاتریم!!!

سال نو مبارک . ممنون بابت اهنگ قشنگی ک واسه دانلود گزاستی .
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سال نوی شما هم پر برکت
تشکر از حضور گرمتون
.
دلم، دریا به دریا، از تماشای تو می‌ گیرد
دلم دریاست اما از تماشای تو می‌ گیرد

جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب
جهان رنگِ تماشا از تماشای تو می‌ گیرد

نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید
طبیعت سهم خود را از تماشای تو می‌ گیرد

مگو سیاره ‌ها بیهوده بر گرد تو می‌گردند
که این تکرار معنا از تماشای تو می‌ گیرد

تو تنها با تماشای خود از آیینه خشنودی
دل آیینه تنها از تماشای تو می‌ گیرد
.
ف ا ط م ه .. 1393/01/11 19:45
سلام. .

سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت
عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟

آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده
چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟

حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟

غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد
بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟. .

من. . مردم با این شعر حرف دل م. .
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام عزیزم
.
.
.
بعع ع ع ع ع د یک سسسسســــــــــال بهار آمده م ی ب ی ن ی ک ه
باااااااااااززززززززززز تککککککککککککککککککرار به بار آمده م ب ی ن ی ک ه
نیکا 1393/01/11 13:48
عید شما هم مبارک ممنون بخاطر حضورتون
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سال نو پربرکت...
اذر 1393/01/10 17:32
از من فاصله بگیر…
هر بار که به من نزدیک میشوی…
باور میکنم هنوز میتوان زندگی را دوست داشت
از من فاصله بگیر…
خسته ام از امید های کوتاه…
از زندگی در خیال



ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

1393/01/9 15:25
ﺑــــﻌـﻀــﯽ ﻭﻗــﺘـﺎ ﺁﺩﻡ ﻋــﺠﻴـﺒــــ ﺩﻟــﺶ
ﻣﻴـﺨـﻮﺍﺩ ﻳـﮑـﯽ ﺑـﻬـﺶ ﮔﻴـﺮ ﺑـﺪﻩ !
ﺍﺯﺵ ﺑــﭙــﺮﺳــﻪ ﮐــﺠـﺎﻳــﯽ؟؟؟ﮐــﺠــﺎ ﻣﻴــﺮﯼ؟؟؟ﮐــﯽ ﻣﻴـــﺎﯼ؟؟؟
ﺯﻭﺩ ﺑـــﺮﻭ ﺧــﻮﻧــﻪ ! ﺭﺳــﻴـﺪﯼ ﺯﻧـﮕــــ ﺑـــﺰﻥ !!
ﻫـــﻮﺍ ﺳـــﺮﺩﻩ ﻟــﺒـﺎﺱ ﮔـــﺮﻡ ﺑـﭙـــﻮﺵ ...
ﺗـــﺎ ﺩﻳـــﺮ ﻭﻗﺘــــ ﺑـــﻴـﺪﺍﺭ ﻧــﻤـــﻮﻥ ...
ﺣــﺘـﯽ ﺑــﺎﻫـﺎﺗــــ ﻗــﻬــﺮ ﮐـﻨـﻪ ﺑـﺎﻫــﺎﺵ ﻗـﻬــﺮ ﮐﻨﯽ ...ﻧـــﺎﺯﺕ ﺭﻭﺑــﮑـﺸـــﻪ !
ﻧـﺼـﻔـﻪ ﺷــﺒـﯽ ﺑـﻬـﺘـــ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱﺑـــﺪﻩ ...
ﺑــﺪﻭﻧــﯽ ﺗـﻮ ﺑـﻲ ﺧــﻮﺍﺑﻴــﺎﺷـــﻢ ﺑـﻪﻳـﺎﺩﺗـﻪ ...
ﺑـــﺎﻳـﺪ ﻳـــﮑــﯽ ﺑـــﺎﺷــﻪ ﻧـــﮕـﺮﺍﻧـﺘــــ ﺑـــﺎﺷـــﻪ ... !
ﺑـــﺎﻳــﺪ ﻳـــﮑــﯽ ﺑـــﺎﺷــﻪ ﺑـﻬـﺘــــ ﺑــﮕـــﻪ ﻣــﻮﺍﻇـﺒــــ ﺧـــﻮﺩﺕ ﺑــﺎﺵ ... !
ﺁﺩﻡ ﻫـــﯽ ﻣـــﻴﺨــﻮﺍﺩ ﺑــﻪ ﺭﻭﯼﺧـــﻮﺩﺵ ﻧـــﻴــﺎﺭﻩ،ﻫــﯽ ﺑـﮕـــﻪ ﻫــﻤﻴــﻨـﺠـــﻮﺭﯼﺧــﻴـﻠــﻴـــﻢ ﺧـــﻮﺑــﻪ !
ﻭﻟــﯽ ﻳـــﻪ ﻭﻗــﺘـﺎﻳـﯽ ﺩﻳـــﮕــﻪ
ﻧــﻤﻴـــﺸـﻪ، ﺩﻳــﮕـهــ ﻧــﻤﻴــﺘـﻮﻧـــﻪ !
ﺑـﻌـﻀﯽ ﻭﻗـﺘﺎ ﺁﺩﻡ ﺣـﺲ ﻣﻴـﮑﻨﻪﻣـﻴﺨــﻮﺍﺩ ﻳﻪ ﺣـــﺮﻓـﺎﻳـﯽ ﺭﻭﺑـﺸـﻨـﻮﻩ
ﻳــــﻪ ﺣـــﺴـﺎﻳــﯽ ﺭﻭ ﺗـــﺠـﺮﺑــﻪ ﮐــﻨـــﻪ !
بـــﻌـﻀـــﯽ ﻭﻗــﺘــﺎ ﺁﺩﻡ ﺩﻟـﺶﻣـــﻴﺨـــﻮﺍد ﻭﺍﺳـﻪ ﻳـﮑـی مهــم باشـه
همیـــــــــن...


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
زندگی جاریست...
اذر 1393/01/9 15:25
متنفرم از خودم ...

که همیشه نگران کسی میشوم

که اگر بمیرم هم ...

به چهلمم نخواهد رسید.

خوشحالم که از پستم خوشتون اومده
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
اوکی - ممنونتم
اذر 1393/01/9 15:22
گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات

کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…

از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه

امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری

و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟؟؟!

اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت سـر مـیـکـشـی

و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :

نــه هـیـچـیــ…!



ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
نع هیچی..
اذر 1393/01/9 15:20
تقــویمِ امـسال هـــم..
بـا تقـــویــمِ پــارسال..
هیـــچ فــرقـی نمیـــکند..
وقتـی..
زنـــدگی..
تــا اطّـلاعِ ثــانــوی ..
تعــطــــــیل اسـت !



ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
بعد یک سال بهار آمده می بینی که
باز تکرار به بار آمده می بینی که
ف ا ط م ه .. 1393/01/9 00:52
. . لغاتی از جنس سلام. .

سلام. . محشر بود. .

مرا از خود رها كردی و بال پر زدن دادی ..
اگر این است آزادی مرا بی بال و پر گردان ..
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام بر شما دوست فرهیخته
خواهش می کنم گرامی
شرمنده می فرمایید
مرسی از نگاهتون

.
با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
افرا 1393/01/8 21:41
خواهش عسیسم
ببخشید که دیر اومدم
موفق تر از همیشه باشی
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
تمنا گــــرامی
خوش اوووومدین
بدوووووووووووووورد
افرا 1393/01/8 21:15
سلام داداشم
مث همیشه ناب ناب
عـــــــــــالـــــــــــــی بود
خیلی خوشم اومد
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
سلام آبجی خانم
تشکر تشکر تشکر
مرسی که اومدی
اذر 1393/01/7 16:15
این روزها هیچ چیز سرجایش نیست جز تو ! چه زیبا جا گرفته ای در دلم …



ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاس
اذر 1393/01/7 16:15
حالا که نیستی، پرنده ای آمده است در حوالی همین باغ روبرو… هیچ نمی خواهد فقط می گوید: کو کو…!!!


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
چقدر چون همگان، مثل دیگران باشم
به جای عشق، به دنبال آب و نان باشم

اگر پرنده مرا آفریده اند چرا
قفس بسازم و در بند آشیان باشم

اگر چه ریشه در این دشت بسته ام، باید
به جای خاک گرفتار آسمان باشم

من از نزاع «دلم» با «خودم» خبر دارم
چگونه با دو ستم پیشه مهربان باشم

نه او به خاطر من می تواند این باشد
نه من به خاطر او می توانم آن باشم

اذر 1393/01/7 16:14
مروز آیینه حزن چهره ام را تاب نیاورد ، شکست و من ماندم و هزار تکه تنهایی !
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

اذر 1393/01/7 16:11
در تنهایی هایت مراقب آدمهایی که نزدیکت میشوند باش … گاهی دورتر از این حرفهایند !


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
نه دل آزرده، نه دلتنگ، نه دلسوخته ام
یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام

پاسخ ساده ی من سخت تر از پرسش توست
عشق درسی ست که من نیز نیاموخته ام

رو سیاه محک عشق شدن نزدیک است
سکه ی «قلب» زیانی ست که نفروخته ام

برکه ای گفت به خود، ماه به من خیره شده ست
ماه خندید که من چشم به «خود» دوخته ام

شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم
آتش صاعقه ای را که خود افروخته ام

اذر 1393/01/7 16:07
کــــــــــــ نفر میخواهَمـــــــ

محکمـــــــــــــ بزند درگوشـــــم

بی هیچ دلـــــــــــــیـــــــــــلـــــــــــــــی ...

فقط بشکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

این بغض لعنتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را .


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
بغضم گرفته وقتشه ببارم...
اذر 1393/01/7 12:04
عطرها بی رحم ترین عناصرند، بی آنکه بخواهی می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی.



ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:

و عمر شیشه عطر است! پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند

من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند

اذر 1393/01/7 11:57
عاشقانه هایی که نوشتن ندارد... نمیدانم عاشقی چیست... من... از عشق فقط یک یادگاری دارم... شکستن بیجا...


ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:

بگیر از من این هر دو فرمانده را
«دل عاشق» و «عقل درمانده» را

شب عاشقی رفت و گم کرده‌ام
در شیشه‌ی عطر وامانده را

من 1393/01/7 02:28
چه درونم تنهاست
ودرین تنهایی
شاخه ی خشک نگاهم
گل چشمان تو را میجوید
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:

من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر

غریبه اشنا 1393/01/7 02:19
هر انچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند
ابوالفضل فتحی آزاد در پاسخ می گوید:
به تمنای تو دریا شده ام! گر چه یکی است
سهم یک کاسه ی آب و دل دریا از ماه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
اشتراک در خبرنامه
نظر سنجی
نظرتون درباره اینترفیس جدید آفاسافت برام مهمه








دردانه هایی از گنجور
جراید
آپارات
آمار بازدید
تعداد مطالب :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :